« استاژ استاد ناظريان | صفحه اول | مسابقات قهرماني تهران و توابع(تيمي) »

آسيب شناسي رفتاري جوانان

دوره جواني يعني چه؟
دوره جواني دوره سعي در عمل، ساختن شخصيت، ظهور استعدادها و فرصت بزرگ براي نيل به كمالات و ارتقاي درجات است. دوره رشد قواي ملكوتي و عقلاني و قوت تمايلاتي حيواني است. دوره جهاد، سير، حركت و صعود يا سقوط است. منتهاي اين حركت و سير، سعادت يا شقاوت، نعيم و رضوان و جحيم و خسروان است.
جواني يعني شروع تجربه، آميختن رويا با واقعيت، اوج نبوغ و ابتكار، جواني يعني آغاز چشم گشودن و تازه‌ها را ديدن، آغاز رستن و باليدن. دوران تمام نشدن نيروي بدني و سربرداشتن نيروهاي خفته.
جواني دوره‌اي گذراست كه فرد كودكي را ترك كرده ولي هنوز رگه‌هاي دوره كودكي را دارد و وارد بزرگ سالي نشده است، چون به ابزار بزرگسالي مجهز نيست.
نويسندگان بسياري از جمله كوترل معتقدند كه تعارض جوان از مشخص نبودن مقام ويژه جوان در جامعه ناشي مي‌شود. اين نامعين بودن، جوان را وضعيتي مشابه «انسان حاشيه» قرار مي‌دهد. در واقع او كودكي را پشت سر گذاشته بدون آنكه قدم به بزرگسالي نهاده باشد و در اين هنگام در حاشيه غالب روابط اجتماعي مانده است. خود او احساس مي‌كند ميان ميل به يك بزرگسال مستقل شدن و كسب حيثيت و علاقه به تثبيت در نقش كودكي كه ضامن امنيت اوست، در تب و تاب است و از هر سو كشيده مي‌شود.
اطرافيان نيز به اين سنين به گونه‌اي مبهم مي‌نگرند و با نوجوان و جوان گاه مثل يك بزرگسال و گاه يك كودك رفتار مي‌كنند. اين ابهام از سوي شكل ظاهري نيز تشديد مي‌شود چرا كه بعضي ويژ‌گي‌هاي بدني به مرحله پختگي رسيده‌اند و پاره‌اي ديگر، كودك را تداعي مي‌كنند. چيزي كه به فرد ظاهر «ناكامل» و حتي گاه مضحك – كه به آن سخت حساسيت نشان مي‌دهد – مي‌بخشد. به عقيده برخي نوجوان و جوان حساس بدبختي مي‌كند زيرا با او چون يك كودك رفتار مي‌شود، در حاليكه خود او به چشم يك بزرگسال مي‌نگرد و خواهان آن است كه مثل يك بزرگسال به او احترام دارند و به نظر بعضي ديگر، به عكس او آرزو دارند نقش‌هاي قديم خود را حفظ كند. اما با واقعيت روبرو مي‌شود كه به او رفتارهاي تازه را تحميل مي‌كند.
جوان در موقعيت‌هاي اجتماعي، استحكام لازم را ندارد و استقلال را تجربه نكرده است و در مورد استقلال در آزمايش و خطا به سر مي برد.
اريكسون طرحي كلي براي مراحل رواني – اجتماعي را تدوين و تنظيم نمود كه به وسيله لورنس آلمن و دنيس جافي به تفصيل بيان گرديده است. در بخشي از اين مدل مراحل زندگي و وظايف رشد و تكامل چنين آمده است:
اوايل نوجواني – 17 تا 13 – عضويت در گروه همگنان، تفكر درباره جنس مخالف
اواخر نوجواني – 22 تا 18 – استقلال از والدين، تحكيم هويت فردي، ارزشهاي انتخاب شغل
جواني – 30 تا 23 – ازدواج ، بچه دار شدن ، اشتغال، انتخاب سبك زندگي

هويت و مسايل آن
در فرهنگ عميد «هويت» چنين تعريف شده است: هويت، يعني حقيقت شي يا شخص كه مشتمل بر صفات جوهري او باشد. هويت در لغت به معناي شخصيت، ذات، هستي و وجود و منسوب به «هو» مي‌باشد.
كراجز، از صاحبنظران روانشناسي در تعريف هويت مي‌نويسد: هويت يعني ميان خود و ديگران توازن برقرار كردن. از واژگاني كه به «هويت» نزديك است به غالبا مرادف آن بكار مي‌رود، «خود» مي‌باشد. مورفي در تعريف مفهوم خود مي‌گويد: خود عبارت است از احساسات و ادراكاتي كه هركس از كل وجود خويشتن دارد. اين مفهوم سبب مي‌شود كه آدمي با وجود تغييرات و تحولاتي كه در طول زمان روي مي‌دهد، پيوسته احساس دوام و استمرار نمايد.
يكي از مسايل مهم دوران جواني «بحران هويت» و «آشفتگي هويت» است. هرچند هر فردي در هر دوره‌اي حتي بزرگسالي، ميانسالي و سالخوردگي(كهنسالي) ممكن است دچار بحران و آشفتگي هويت شود. بحران هويت واژه‌اي است كه به وسيله اريكسون براي توصيف «عدم توانايي نوجوان و جوان در قبول نقشي كه جامعه از او انتظار دارد» به كار رفته است. فرد در خلال مرحله شكل گيري هويت احتمال دارد، شديدتر از هر زمان ديگر چه در گذشته و چه در آينده از نوع سردرگمي و آشفتگي نقش‌ها رنج ببرد. اين حالت سبب مي‌شود وي احساس كند منزوي، تهي، مضطرب و مردد شده است، احساس مي‌كند كه بايد تصميم‌هاي مهمي را بگيرد ليكن قادر به انجام اين كار نيست. احساس مي‌كند كه جامعه به او فشار مي‌آورد تا تصميم‌هايي اتخاذ كند اما او مقاومت مي‌كند، در دوران آشفتگي هويت، فرد ممكن است احساس كند به جاي آنكه در حال پيشرفت باشد، دچار پس روي است.

پيامدهاي بحران هويت
- احساس پوچي، از خود بيگانگي، تنهايي و غربت
- كسب هويت منفي(هويتي بر خلاف آنچه كه اولياء و جامعه براي آنها در نظر گرفته است)
- مسئوليت گريزي، دلزدگي و بي تفاوتي
- هرز رفتن انرژي
- دلمشغولي هاي بي هدف
- هيجانات جايگزين ناپذير
- شخصيتي منفعل

بي هويتي و آشفتگي هويت موجب مي‌شود:
- ديگران براي فرد الگوي رفتاري انتخاب كند
- از حيث ظواهر به ويژه لباس، آرايش موي سر و نظاير آنها، چشم انتظار اقدام ديگران باشد
- سرمشق زندگي و خط مشي اصلي تداوم حيات را ديگران به او عرضه كنند.
- ارزش ها و ضد ارزش ها را آنگونه كه ديگران به او تفهيم و تلقين نمايند، بپذيرد.
- مباني ارزيابي فرد درباره شخصيتش، اظهارات و واكنش‌هاي ديگران است.
- اهميت قايل شدن براي داوري ديگران و احساس خود كم بيني و ضعف هويت آسيب پذيري فرد را بيش از پيش مهيا كند.

براي دستيابي به هويت روش هاي زير پيشنهاد مي‌شود:
- شناخت نسبت به توانايي ها و قابليت ها و استعدادهاي دروني
- شناخت نسبت به ويژگي هاي رشد و تحول (خصايص سني)
- شناخت نسبت به نيازهاي اساسي رواني(نياز به ايمني، ابراز وجود، داد و ستد عاطفي، پيشرفت و موفقيت، معنا جويي، تعلق، خود شكوفايي، تحقق خويشتن)
- شناخت نسبت به ضعف ها و ناتوانيها و محدوديت هاي وجود خويشتن
جوان به خود شناسي و تعيين هويت خود نيازمند و علاقمند است. با طرح پرسش هاي زير مي توان گام عملي در اين راه برداشت:
- آيا به روشني مي‌دانم كه چه جنبه هاي خوب و سازنده اي در شخصيت من وجود دارد؟
- آيا توانسته ام اين جنبه هاي مورد نظر را پرورش داده و به تقويت و توسعه آنها اقدام كنم؟
- تا چه اندازه به جنبه هاي منفي خود آگاهي دارم؟
- آيا شجاعت روحي لازم را براي پذيرفتن آنها دارم؟
- آيا سعي مي‌كنم كه هر روز يكي از اين جنبه هاي منفي را در وجود خود محو نموده و مجموعه آنها را تقليل دهم؟
- آيا تا به حال كاري كرده ام كه به نفع خود و ضرر ديگري(ديگران) باشد؟
- آيا تا با حال عملي انجام داده ام كه به ضرر خود و به نفع ديگري(ديگران) باشد؟
- آيا در تفكرات خود، بيشتر به ديگران مي‌انديشم و يا در افكار شخصي خود غوطه ورم؟
- آيا چنانچه تذكر خيرخواهانه اي از يكي دوستانم در مورد نقاط منفي ام، دريافت نمايم با روي خوش از آن استقبال خواهم نمود؟
- آيا توانايي آن را دارم كه افكار را مرتب نموده و اولويت آنها را مشخص كنم؟

آسيب شناسي راه‌هاي رشد شخصيت
فرانسوي‌ها ضرب المثل پارادوكسيكال و ناهمسازگوني دارند كه مي‌گويند:« اگر طبيبي بيماري را 5 دقيقه معاينه كند، سه نوع دارو به او مي‌دهد. اگر ده دقيقه معاينه كند دو نوع دارو و اگر يك ربع معاينه كند، يك دارو و اگر معاينه او بيست دقيقه طول بكشد، هيچ دارويي نمي‌دهد»
انسان به خودي خود نيك است و مي‌خواهد نيك باشد ولي مي‌خواهد اين نيكي با نيك بختي همراه شود اما آنگاه به بدبختي دچار مي‌شود كه خوش بختي را «بيرون از خود» جستجو مي‌كند. در اينجا به برخي آسيب‌هاي جدي در امر رشد و تربيت نوجوانان و جوانان به طور خلاصه اشاره مي‌شود:
1- آموزش ديني مانعي براي تربيت بدني
ميان «منش ديني» و «دانش ديني» ملازمه‌اي وجود ندارد و برخي مي‌پندارند كه شرط قطعي دين‌دار بودن و ديني شدن، تراكم اطلاعات و اندوخته هاي حفظي و صوري دانش ديني است، در حاليكه اگر آموزش ديني به همراه پرورش حس ديني نباشد، نه تنها به تقويت تمايلات فطري كمكي نمي‌كند، بلكه خود مانع و حجاب بزرگي در برابر اين تمايل خود انگيخته مي‌شود.
اصل اين است كه بتوانيم براي جوان نياز و خلاء و عدم تعادل ايجاد كنيم تا از اين طريق به مدد اصل تعادل جويي، خود در رفع تشنگي، به جست و جوي آب بپردازد. بايد او را تشنه تر و نيازمندتر نموده و به جاي اشباع، ذهن او را تشنه نماييم و اشتهاي به دين را جايگزين، «اشباع زدگي» از دين كنيم. در اين صورت «دين ورزي» به «دين باوري» مي انجامد و دين دهي به دين يابي منجر مي شود و در نهايت «دين مداري» در مدار باور دروني به دين داري پايدار تبديل مي شود.

2- عادت گرايي مانعي براي پويايي شخصيت
روسو مي‌گويد: بايد عادت كرد كه به چيزي عادت نكرد. منظور از عادت، آن دسته از اعمال و رفتارهايي است كه فرد بر اثر تكرار كوركورانه و بدون انديشه و اراده انجام مي‌دهد. عمل يا رفتار مورد نظر هر چند خوب و ارزشمند بايد ولي از يك جهت كه بر آگاهي و خردورزي استوار نيست، بي ارزش است.
البته فرق است بين عادت و ملكه، در تربيت فعال، عادت مانع آگاهي و رشد است ولي ملكه عامل پايداري و ثبات و تداوم فضايل اخلاقي است. در ملكه شدن استمرار نيت وجود دارد ولي در عادت صرف چنين هوشياري وجود ندارد. حقيقت دين نيز جز ترك عادت نيست.
3- وابستگي مانعي براي بالندگي
گاهي اوقات به جاي آنكه جوان را براي دستيابي به كمال و راه درست راهنمايي كنيم به وي راه درست را تحميل مي‌كنيم. در چنين شرايطي به جاي احترام به انضباط اجتماعي، تظاهر به آداب اجتماعي، به جاي كشف شخصيت خود، اكتساب و تقليد از شخصيت ديگران، به جاي خوديابي، ديگر يابي، به جاي خود اتكايي، ديگر اتكايي به جاي خود پيروي، ديگر پيروي، به جاي نظم جويي، نظم نمايي، به جاي خدا محوري، خود مداري و به جاي خود رهبري، خودخواهي است. در چنين اوضاعي جوان فردي است طي شده، خود باخته، فاقد استقلال راي، با اعتماد به نفس ضعيف و بازخورد حقارت آميز نسبت به شخصيت خود كه هويت خود را در هويت ديگران مي‌جويد.

4- تشويق بيروني مانعي براي خود برانگيختگي دروني
بدون ترديد تشويق و ترغيب از مهم‌ترين اركان روانشناسي است و عاملي موثر در تحريك انگيزش‌ها به شمار مي‌آيد. تشويق درست موجب تحكيم و تقويت عزت نفس خواهد شد. اما اگر تشويق صرفا براساس محرك ها و مشوق هاي بيروني متمركز گردد به تدريج به عنوان يك عامل ضد تشويق عمل خواهد كرد و مانعي براي تقويت دروني و خود برانگيختگي درون‌زا مي‌گردد.
در اينجا به برخي يافته هاي پژوهشي اشاره مي‌گردد:
- تشويق بيش از حد در دراز مدت مانع پيشرفت خود به خودي مي‌شود.
- تشويق بيش از تنبيه در تغيير رفتار موثر است
- تشويق هاي يكسان براي افراد مختلف نتايج متضاد و متفاوتي را در بردارد.
- ناهماهنگي و افراط در به كارگيري روش هاي تشويق و تنبيه منجر به اختلالات رفتار مي‌گردد.

شرايط عمومي تشويق درست و موثر:
- تشويق بايد متعادل، به اندازه، به موقع، به جا و مناسب باشد.
- تشويق ابزاري براي تقويت هدف است و نه يك هدف براي تقويت ابزار
- تشويق بايد با سن، نيازها، شرايط و موقعيت تناسب داشته باشد.
- نفس عملكرد بايد مورد تشويق و تقويت قرار گيرد
- تشويق بايد طبيعي، واقعي و دور از فريب و ريا باشد.
- حتي المقدور بلافاصله بعد از عمل باشد
- نبايد تشويق يكنواخت، تكراري و از روي عادت باشد

5- تربيت كلامي مانعي براي تربيت عملي
هنگامي كه مي‌خواهيم رفتاري را تغيير دهيم، همواره با توصيه‌ها، بايد و نبايدها، قيل و قال ها، موعظه ها و صحبت كردن هاي مداوم سعي داريم آنها را به ايده ها و خواسته هاي خودمان متقاعد كنيم. اما اينگونه روش هاي كلامي نه تنها ما را به هدف نزديك نمي كند بلكه بسي دورتر مي‌نمايد. در روشهاي كلامي همراه با توصيه هاي قيم مآبانه، مخاطبان را در برابر تحكم ها و دستورها حساس كرده و آنها مقاوت بيشتري را از خود نشان داده و اين حساسيت مانع تاثيرگذاري مي شود. در واقع ما به توصيه ها، دستورها و نصايح خود، بيشتر ارضا كننده خواسته ها و احساسات خود براي رفع تكليف هستيم تا اين كه در پي حل مشكل آنها باشيم.

6- مهارت دهي مانعي براي مهارت يابي
مهارت يابي به يك معنا كنترل عواطف و احساسات در بحران هاي زندگي و مشكلات طاقت فرسايي است كه توان آدمي را به چالش مي‌كشد. داشتن اعتماد به خود و عزت نفس، ترسيدن از شكست و نهراسيدن از خطر چيزي نيست كه بتوان در قالب كتاب هاي درسي دست يافت. هرچند كه اين آموزش ها مي‌تواند به منزله اطلاع رساني و مقدمات آن محسوب شود، اما هرگز نمي تواند در فرآيند زندگي جايگزين مهارت يابي شود.

7- امنيت دهي مانعي براي امنيت ورزي
امنيت ورزي مبتني بر رهيافت دروني معطوف به بازتوليد ساز و كارهايي است كه فرد را در مقابله با ناامني نه حذف نا امني‌ها، توانمند مي‌سازد. نسبت ميان پديده هاي امنيت زدا با توانمندي احساس ايمني به گونه اي است كه هر قدر محيط ناامن تر و محرك هاي آن خطرزدايي بيشتري داشته باشد( در صورت تناسب آن با ظرفيت و تحمل فرد) ساز و كارهاي امنيت ورزي و ايمن يابي دروني بيشتر و غني تر مي شود.
در پايان اميد است اين مقاله مختصر براي مخاطبان سايت مفيد و قابل بهره برداري باشد.


   دنبالك

دنبالك اين نوشته:
http://www.erfanisensi.com/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/75


   نظرات

rezaei :

با تشكر از زحمات شما منتظر مقالات ديگر شما هستيم

عرفانی .از بذل توجهه شما سپاس گذارم

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007